الفيض الكاشاني

63

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

براى او لذّتبخش ساخته است . البتّه اين مطلب نسبت به كسانى صادق است كه صفات حيوانى و درّندگى آنان را در چنگال خود اسير كرده ، و صفات ملكوتى كه سبب مىشود انسان از هيچ چيزى جز از قرب به پروردگار لذّت نبرد ، و غير از آن را مناسب خود نداند ، و جز از بعد و محجوب بودن از حقّ چيزى او را به درد نياورد در آنان ظاهر نباشد . و همان گونه كه حسّ چشيدن در زبان و شنوايى در گوش قرار داده شده صفات مذكور نيز جز در دل وجود پيدا نمىكند . كسى كه دل ندارد فاقد اين حسّ است و همچون كسى است كه او را شنوايى و بينايى نيست تا لذّت آهنگها و زيبايى صورتها و رنگها را درك كند ، امّا هر انسانى داراى قلب نيست ، اگر همه داراى قلب بودند سخن حق تعالى درست نبود كه فرموده است : إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ ، « 45 » خداوند كسى را كه از قرآن پند نمىگيرد فاقد قلب خوانده است . مقصود من از قلب پاره گوشتى كه در درون سينه قرار گرفته نيست بلكه منظورم سرّى است كه از عالم امر است و اين پاره گوشت كه از عالم خلق است عرش آن و سينهء آدمى كرسىّ و ديگر اعضا عالم و مملكت آن است . خلق و امر همه تعلّق به خدا دارد ليكن اين سرّ همان است كه خداوند دربارهء آن فرموده است : قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي ، و آن پادشاه و فرمانرواست ، زيرا ميان عالم امر و عالم خلق ترتيباتى وجود دارد و عالم امر بر عالم خلق امير است و اين سرّ همان لطيفه است كه اگر خوب و سالم باشد همهء بدن خوب و سالم است . هر كس آن را بشناسد خودش را شناخته و آن كه خود را مىشناسد پروردگارش را شناخته است . در همين موقع است كه انسان نخستين شميم معنايى را كه در حديث نبوى : إنّ اللّه خلق آدم على صورته نهفته است استشمام مىكند و به كوته بينانى كه بر ظاهر الفاظ اين حديث تكيه مىكنند ، و هم به آنهايى كه در طرق تأويل آن خود را به زحمت مىاندازند به ديدهء ترحّم مىنگرد ، هر چند ترحّم او به ظاهر بينان كوته انديش بيش از ترحّم آنها به تشبّث گران در تأويل است ، زيرا ترحّم به اندازهء مصيبت است و مصيبت دستهء نخست سنگين‌تر است هر چند هر دو دسته در مصيبت محروميّت از حقيقت امر مشاركت دارند . امّا حقيقت اين است كه : ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ * ، آرى اين حكمت اوست كه هر كس را كه بخواهد بدان مخصوص مىگرداند : وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً . اكنون به مقصود خود باز مىگرديم ، ما در اين جا سخن را طولانى كرديم و در امرى

--> ( 45 ) ق / 37 : در اين تذكّرى است براى كسى كه عقل دارد . . .